تبليغاتX
آقاي موسوي چرا؟
خيانتها
شرایط به وجود آمده پس از انتخابات ریاست جمهوری را شاید بتوان یکی از حساس‌ترین دوره‌ها برای جریان اصلاح طلبی در ایران دانست. اصلاح طلبان که حداقل برخی از آنها در هفته آخر خود را پیروز قطعی انتخابات می‌دیدند با نتیجه‌ای روبرو می‌شوند که آنها را در بهت و شگفتی عمیق فرو می برد.

اصلاح‌طلبانی که همیشه آرای خاموش را برگ برنده خود می دانستند اینبار با حضور 85 درصدی یعنی حضور اکثریت آرای خاموش تنها 35 درصد از کل آرا به آنها اختصاص داده شده است. آنها که فکر می کردند اینبار با تجمیع آرای خاموش و آرای طرفدارن خود پیروز مطلق انتخابات خواهند بود، به ناگاه جمعه شب با آماری مواجه شدند که آنها را بی نهایت متعجب کرد. این نوشتار در مورد صحت یا رد نتایج منتشره و بحث‌های پس از انتخابات نیست. هدف، تحلیل وضعیت موجود جریان اصلاح طلبی در ایران است.

اصلاح‌طلبان بعد از انتخابات مانند مشت زنی در درون رینگ بوکس شده اند که مشتی محکم خورده باشد، گیج شده و بی اختیار به هر طرف مشت می زند ، آنها با وضعیتی روبرو بودند که اصلاً انتظار آن را نداشتند. درست یا غلط، آقای میرحسین موسوی مصاحبه می‌کند و خود را پیروز این رقابت می‌نامد. عده‌ای از اصلاح طلبان دستگیر شده‌اند، فضای کشور کمی امنیتی شده است. نیروی انتظامی مانور اقتدار گذاشته و ... اصلاح طلبان کاملاً گیج شده اند. چه باید کرد؟ در شرایط موجود، فشار از پایین و امتیازگیری از بالا شاید بهترین راه فرار باشد، حداقل فضا را به نفع اصلاح طلبان تلطیف می کند. برخی از طرفداران هم آمده اند همکاری می کنند.

موج اعتراضات خیابانی آغاز می‌شود. سوال اینجاست برنده این رقابت جدید کیست؟ آیا اصلاح طلبان با این رویه می‌توانند پیروز شوند یا خیر؟

ابتدا فرض می‌کنیم اصلاح طلبان و معترضان به حرکت خود ادامه می‌دهند، البته کمی محال است. به دلیل نبود ایدئولوژی منسجم و سازماندهی، مردم خسته می‌شوند، اقتصاد خوابیده است، درآمد کم شده. ادامه این وضعیت به نفع هیچکس نیست، چرخ زندگی باید بچرخد. کم‌کم طرفداران از دور اصلاح طلبان پراکنده می‌شوند. با این حال به فرض خود در مورد حمایت کامل طرفداران مردمی از اصلاح طلبان تا انتها ادامه می‌دهیم.

"شورای نگهبان باید انتخابات را منحل کند". بعید به نظر می‌رسد. شورای نگهبان فرصت برای اصلاح نتایج داده است اما انحلال انتخابات ممکن نیست، شاید کمی از آرای آقای احمدی‌نژاد کم شود و چند صندوق باطل شود و آرای آقای میرحسین موسوی افزایش یا بد اما ابطال انتخابات ممکن نیست، شورای نگهبان تاکید کرده است. مقام معظم رهبری هم بر این موضوع باور و تاکید دارند. پس در نهایت دستاورد همه پافشارها کمی افزایش آرا است، اعتراضات مردمی به هر نحو که باشد آرام می‌شود، تنها تعداد نفرات دستگیر شده، مجروح و مضروب بیشتر می‌شود.

این دستگیری‌ها و سایر اتفاقات موجب رد صلاحیت آنها در انتخابات‌های پیش رو هم خواهد شد. انگار اصلاح طلبان دارند از جیب می‌خورند، همه اعتباراتشان خرج خواهد شد. اعتراض‌ها آرام می‌شود اما تنها آنچه در ذهن طرفدارانشان باقی خواهد ماند یک نکته است، انتخابات در ایران اعتبار ندارد.

"شرکت نخواهیم کرد"، "انتخابات تحریم است." در دوره‌های بعدی انتخابات‌ها اصلاح طلبان با رد صلاحیت‌های فروان و همچنین عدم استقبال طرفداران روبه‌رو خواهند بود. اگر بتوانند کاندیدایی داشته باشند، طرفداران آنها رای نخواهند داد. پس باید پیروز انتخابات‌های آتی را نیز اصولگرایان دانست و رقابت‌های بعدی درون جناحی خواهد بود.

این دوران حساس‌ترین دوران برای اصلاح طلبان است و اعتراض آنان به شورای نگهبان بعید به نظر می‌رسد نتیجه مطلوبی برایشان داشته باشد.

اصلاح‌طلبی ایرانی سردرگم است. اصلاح‌طلبان در انتخابات‌های بعد با رد صلاحیت گسترده نیروهای خود روبه‌رو خواهند بود و طرفداران آنها در انتخابات‌ها شرکت نخواهد کرد. شاید این پایان اصلاح طلبی و آغاز دگراندیشی باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:5  توسط M.R.B  | 

نمي خواستم خبر بذارم!

اما بخاطر اينكه اين مطلب جالب به نظراومد براتون مي ذارم:

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، سيد اميرحسين مهدوي عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب و از فعالان ستاد انتخابات ميرحسين موسوي، در ادامه نشست خبري خود به تبيين چگونگي عضويت خود در شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب پرداخت و گفت كه بعد از كنگره آخر اين تشكل، به عضويت سازمان درآمده است.
وي افزود: افرادي تحت عنوان مرتبط با حلقه 10 نفره سازمان مجاهدين رابطه داشته‌اند كه اين رابطه، به صورت نقطه‌چيني و غيرعضويتي اما سازمان يافته بود و در كنگره آخر سازمان كه در اواسط دولت دوم محمد خاتمي برگزار شد، سران سازمان تصميم گرفتند به صورت رسمي در جهت گسترش تشكيلات عضو گيري كنند.

حلقه بسته تصميم گيري در سازمان
اين عضو ستاد انتخابات موسوي، گفت كه بر اساس عضو گيري پس از كنگره سازمان مجاهدين انقلاب، 300 نفر در سراسر كشور به عضويت اين تشكل درآمدند و او كه با برخي افراد در سازمان از گذشته ارتباط داشت، مشمول فرآيند عضويت شد و با بهره‌گيري از امتياز روابط خود فعاليت در اين مجموعه را آغاز كرد.
مهدوي افزود: در سازمان اينگونه نبود كه اعضا، مجري صرف حلقه اتاق فرمان باشند و اين گونه نيز نبود كه اين افراد تصميم‌گيرنده باشند بلكه به دليل فضاي مجازي كه وجود داشت، در هر مقطع فعاليت سياسي، القاي تصميمات و خط اصلي از طريق حلقه بسته ابتدايي شكل مي‌گرفت.
وي ادامه داد: به عنوان نمونه در جلسات شوراي مركزي، افراد در قالب راي برابر در آنجا حضور مي‌يافتند ولي جو به گونه‌اي كه فضاي فكر كردن و انعكاس صداي مخالف و بحث و گفتگو نيست و جو غالب مبتني بر تصميم‌گيري از قبل بود و بقيه ناچار به همكاري بودند و در واقع نظام فكري اعضا كاناليزه مي‌شد.
" به عنوان نمونه در حالي كه 10 ماه پيش از انتخابات، فضاي گفتگو و همفكري وجود داشت و حتي اصولگرايان در حال رايزني براي انتخاب نامزد خود بودند، در سازمان گزاره "يا خاتمي يا هيچ كس " مطرح شد و فضاي جزم‌انديش قطعي و متصلب به وجود آورد ".
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب تاكيد كرد: بر خلاف گسترش ظاهري تشكيلاتي در سازمان مجاهدين و حزب مشاركت، تصميم‌گيري‌ در اين تشكل‌ها بر حلقه بسته و محدودي صورت مي‌گيرد و اينگونه نيست كه در اين تشكل‌ها صداهاي مختلف و فراكسيون‌هاي متنوع وجود داشته باشد.
مهدوي افزود:‌ كسي كه عضو مجاهدين مي‌شود، با تصور و استنباط نسبت به حضور موثر در تصميم‌گيري‌ها در جلسات شوراي مركزي شركت مي‌كند اما هنگامي كه متوجه مي‌شود در حلقه بسته‌اي قرار گرفته و با تصميم‌گيري‌ها از پيش انجام شده، دلخوشي او به ياس تبديل مي‌شود.

سناريوي از پيش طراحي شده
وي در خصوص القاي نگراني‌ نسبت به صيانت از آراي مردم از سوي تشكل متبوعش كه اين روزها با عنوان عدم سلامت انتخابات و تقلب در اين فرايند از سوي ميرحسين موسوي پيگيري مي‌شود، نيز اظهار داشت: از قبل، فرايندي براي انتشار نظرسنجي‌ها و نتيجه از پيش اعلام شده انتخابات طراحي شده بود و بر اساس اين برنامه بود كه موسوي ساعت 21 روز 22 خرداد و پيش از اتمام راي‌گيري در يك مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرد در مرحله اول پيروز مي‌شود و هر نتيجه‌اي غير از اين نادرست است و نشان مي‌دهد كه در انتخابات تقلب شده است.

نظرسازي و القاي تقلب
عضو ستاد انتخابات موسوي گفت: فضاسازي‌ها در باور عمومي براي القاء تقلب در انتخابات به صورت گسترده پيگيري مي‌شد و مدام تكرار مي شد كه نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد موسوي پيروز انتخابات است و نوعا نهادهايي به عنوان مرجع نظرسنجي مطرح مي‌شدند كه مورد اعتماد هستند تا كسي خواستار ارائه سند در اين زمينه نشود.
مهدوي افزود: تجربه انتخابات سال 84 نشانگر نادرستي تحليل هايي بود كه بر عدم صحت انتخابات تاكيد داشت و خبرگزاري جمهوري اسلامي در آن دوره، سه روز مانده به راي‌ گيري اعلام كرد كه مصطفي معين بالاترين آراء را دارد و با هاشمي رفسنجاني به مرحله دوم انتخابات مي‌رود ولي ديديم كه او نفر پنجم انتخابات شد.

هيچ ادله اي براي پيروزي موسوي وجود نداشت
وي ادامه داد: در اين دوره انتخابات در مرحله نخست اعلام كرديم كه موج سبز در كشور راه افتاده و در مرحله بعد گفتيم كه آراي آقاي موسوي در حال رشد است و در گام ديگر مدعي شديم او با آقاي احمدي‌نژاد به مرحله دوم مي‌رود و بعد هم در جامعه القا كرديم موسوي در مرحله دوم قطعا پيروز انتخابات خواهد بود اما شخصا هيچ ادله‌اي براي قطعيت اين نظريه پيدا نكردم. "القاي اين انديشه به موسوي باوراند كه اعلام كند پيروز قطعي انتخابات است و در شرايطي كه مي‌دانستيم اينگونه نيست و به دليل حضور ناظران آقاي موسوي در قريب به اتفاق صندوق‌ها، نگراني در زمينه سلامت انتخابات وجود نداشت، تكرار گزاره نگراني از سلامت انتخابات و تقلب از طريق رسانه‌ها و بيانيه‌هاي گروه‌هاي مختلف اصلاح طلب به صورت شفاف پيگيري مي شد ".

القاي عدم سلامت انتخابات و خط دهي بهزاد نبوي به رسانه هاي اصلاح طلب
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب توضيح داد: مقامات سابق و اسبق وزارت كشور مانند مصطفي تاج‌زاده از نگراني درباره سلامت انتخابات سخن مي‌گفتند و پيگيري موضوع صيانت از آرا به بهزاد نبوي سپرده شد و او دنبال جمع‌آوري افرادي براي معرفي آنها به عنوان ناظران بر انتخابات بود كه اين مسئله نشانگر سمت و سوي القاي نگراني و تاكيد بر لزوم صيانت از آرا بود.
وي ادامه داد:‌ علاوه بر پيگيري موضوع از طريق سايت‌هاي خبري وابسته به اصلاح‌طلبان، از سالهاي قبل و از زمان دولت خاتمي جلسات مستمري به صورت هفتگي بين بهزاد نبوي با مديران رسانه‌ها و متوليان سايت‌هاي اصلاح طلب برگزار مي‌شد و با آنكه نبوي صبغه فرهنگي و مطبوعاتي ندارد، هدايت خط خبري در رسانه‌هاي مذكور را انجام مي‌داد.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:54  توسط M.R.B  | 

خانمي به اسم محبي، دو كامنت در 2تيرماه 1388 به فاصله 15 دقيقه براي بنده گذاشتند كه چنان متأثرم كرد كه ناچار شدم هم آن را بعنوان پست به نمايش بگذارم و هم اينكه جواب ايشان را علني بدهم.

متن كامل كامنت ايشان به شرح ذيل است: ((بدون سانسور و تغيير))

 

رفيقي بود به نام حقیقت تلخ که در موردی با هم مناظره ای داشتیم که در همین مطالب اخیر می توانی مضامین گفتگوهایمان را بخوانی ، شباهت عجیبی به آرای شما داشت .
در حرفهای شما از منطق خبری نیست فقط به قول و روایت متکی هستید او به ارای مارکس تو هم به آرای دوستانت ، اما حضرت MRB که نمی دانم زنی یا مرد ؟ نمی دانم اسمت چیست ؟ کجایی هستی ؟ چند سالت است؟ سوادت چند کلاس است ؟ خوب می دانم امثال شما که بی نام می آیید در این دنیای مجازی در دنیای حقیقی هم با نقاب می آیید ، با لباس مبدل ! سعی کن بجای قاب کردن عکس این آن ، بر سردر وبلاگت ، و ممنوع کردن عکس کسی دیگر در وبلاگت ، عکس و نام و نشان خودت را بگذاری ، اگر به حرفهایت آنقدر یقین داری که مسئولیتش را بپذیری .
من طرفدار موسوی نیستم موسوی یک فرد است در قاموس من فردپرستی جایی ندارد ، گو اینکه اعتقاد دارم می توانست رئیس جمهور خوبی برای ایران باشد که نشد .
از دموکراسی نمی دانم چقدر می دانی ، اما دموکراسی در صورتی دموکراسی است که به آزادی مطبوعات و آزادی بیان و شفافیت پیوند خورده باشد در غیر آن صورت دموکراسی چیز وحشتناک خطرناکی است .
مثال دینی می زنم برادر من ، امام حسین علیه السلام در اقلیت بود ، مولا علی علیه السلام نیز ، در آن سقیفه که احتمالا به گوشتان نامش خورده است .
بله به اعتقاد من رای تهران مهم تر از رای روستاها است ! تهران شهر شفاف تری است ، سطح سواد در آن بالاتر است ، روزنامه می خوانند ، اینترنت را می شناسند ، کتاب می خوانند ، و آنقدر از دیدن یک مسئول مملکتی خوشحال نمی شوند که گریه کنند .
بله رای تهران مهم تر است ، حتی اگر شائبه هیچ تقلبی را در این انتخابات مفروض نکنیم ، دموکراسی مبتنی بر درکی آگاهانه است نه درکی احساسی ، غیر عقلانی .

ادامه :
هرچند این حرفها با امثال شما بی فایده است در جایی از بلاگ مقدستان نوشته بودید :
8-
شعار پوسیده و از دور خارج شده «آزادی» و «آزادی بیان» كه برای مردم دیگر ارزش معنوی نداشت باز هم از سوی موسوی تكرار شد. مردم بیشتر به شكم و رفاه فكر می كردند تا به آزادی و ازادی بیان! بهتر است اصلاح طلبان بهفكر شعار جدیدی باشند.
با جنبش اصلاحات موافقم ، برای همان دوشعار از دورخارج شده اش، امثال شما هم به شکم تان فکر کنید .
امیدوارم ، حرفهایی که نوشته اید کپی حرفهای کسی دیگر باشد که خودتان هم وقت نکرده اید کامل بخوانیدش و بیشتر به قصد وبلاگ داشتن copy and paste کرده باشید ، آخر به قدری مطالبش از عقلانیت دور است که من چون نوشته های پراکنده ای هزل نویسی پریشان می خوانمش .
ضمنا آرشیو تان از خرداد و تیر همین امسال حکایت می کرد جو سیاسی تندی بود قبول دارم ، لطفا ادامه ندهید وبلاگ نویستان را ، امثال سال اصلاح الگوی مصرف است ، بروید کمی هوا بخورید .
شاد باشید و در پناه خدا

و اما پاسخ من:

سركار خانم محبي!

يا سخنانتان را از روي احساسات بيان كرده ايد و يا اينكه جامعه را درك نكرده ايد! براي شما و امثال شما متأسفم! امثال شما طرفداران موسوي نيستند! بلكه خوشخيالان دنياي مجازي و توهم هستند! شما به همه چيز و همه كس توهين مي كنيد تا به نتيجه برسيد! چرا؟ اين شيوه را از كدام قاموس، به قاموستان افزوده ايد؟!

مي گوييد كه به گفته ها تكيه مي كنم!! راستي شما به كدام اسناد تكيه كرديد كه به خيابان ها آمديد؟! كدام سند تقلب را ديديد؟! آيا خودتان نبوديد كه به گفته ها تكيه كرديد؟! امروز براي آنكه بار گناه خودتان را سبك تر كنيد، همان اشكال خودتان را به ديگران نسبت مي دهيد!

فرموده ايد كه كيستم؟! براي شما چه فرقي مي كند كه چه كسي هستم؟! مرد و زن بودن چه فرقي مي كند؟! سن و تحصيلات چه فرقي مي كند؟! اگر مسلمانيد ـ با توجه به اسمتان كه نشان دهنده ي مسلمان بودنتان هم هست ـ بايد بدانيد كه در آموزه هاي اسلامي مان داريم كه: نبين كه مي گويد، ببين چه مي گويد! در حاليكه شما دنبال راه فراريد با اين طرز تفكرتان! هنوز كه حرفي نزديم كه شما دنبال راه فرار مي گرديد! مگر تا اينجا حرفي را زده ام كه از زيرش فرار كنم. جايي كه كم بياورم اعتراضي نمي كنم!

آري من هم اعتقاد دارم كه اكنون موسوي ديگر بهانه است! يعني از همان ابتدا هم موسوي بهانه بود براي عده اي! موسوي پيراهن عثمان بود براي قلع و قمع كردن علي زمان. اعتقاد تو به خودت مربوط است! من دقيقاً معكوس تو نظر دارم! اينجا هم هستم نه براي تحميل عقيده كه براي روشن شدن مسئله است!

حالا به هر چه ايراني است توهين مي كنيد، مثل اينكه جامعه غير تهراني را نديده ايد؟! كمي سرك به شهرستان ها بكشيد! بسيار از شما و امثال شما جلوترند! امروز اين حرفهاي شما معني نمي دهد كه فلان قشر بيشتر مطالعه مي كند و بيشتر مي فهمد! اين حرف شما نشان از آن مي دهد كه شما متأسفانه بيشتر از دماغتان نمي توانيد جلوتر را ببينيد!!!!!! اينترنت امروز در همه روستاها هست! كتاب همه جا پخش شده و روزنامه ها هم در كوچكترين سوراخ ها وارد شده اند! كجاي كاريد؟! اين حرفها مال چند دهه پيش بود! امروز فرزندان روستايي جلوتر از همين برخي از تهراني هايي كه دنبال عيش و نوش هستند، بزرگترين دانشمندان جهان مي شوند! مثل اينكه خيلي عقب هستيد!اين جوك هايي كه غالباً از تهران براي تمسخر شهرستاني ها بيرون مي آيد، خود نشاندهنده ي عقب ماندگي اين قشر از جهان است، كه نمي دانند جهان امروز با تمسخر پيش نمي رود!!! نظر شما را به شعر مرحوم شهريار جلب مي كنم كه فرمودند:

الا اي داور دانا! تو خوب مي داني كه ايران و ايراني

چه محنت ها كشيده از دست اين تهران و تهراني

به رشتي كله ماهي خور، به طوسي كله خر گفتي

قمي را بد شمردي، اصفهاني را بتر گفتي

جوانمردان آذربايجان ترك خر گفتي

الا اي تهراني انصافي كن، خر منم يا تو؟!

مثل اينكه شما هم باورتان شده كه اين نسبت هاي ناروا كه تهراني ها به شهرستاني ها زده اند، واقعيت دارد؟؟؟!!!

در اين مقال خلاصه كنم كه: اگر تهراني بيشتر مي فهمد پس چرا در همه جا انتخابات وجود دارد؟! هر كس با هر عقيده اي حقش است كه نظر بدهد! نه تو! و نه هيچ كس ديگري حق ندارد، به جرم شهرساني بودن و روستايي حق اينان را پايمال كند. مگر همين آقاي موسوي نمي گفت: من نيازي به رأي پابرهنه ها و صدقه بگيران ندارم.؟ حالا كه همين پايرهنه ها تكيلف انتخابات را روشن كرده اند، ديگر درد آمدن ندارد! آري ما پابرهنه ها به موسوي رأي نداديم! و هرگز هم به شخصيتي چون موسوي رأي نخواهيم داد.

ضمن آنكه اين حرف موسوي دو وجهه دارد:

الف- ايشان به دروغ گفتند كه تورم در اين كشور بيدادمي كند و گراني پدر مردم را درآورده! چون با اين حرفشان اعتقاد به اين داشتند كه پابرهنه و صدقه بگيري در جامعه وجود ندارد.

ب- ايشان از قبل از انتخابات با اين جمله قصد خودكشي سياسي داشتند!

شما كدام را بر مي گزينيد؟!!!

 اين جمله شما به جوك بيشتر شباهت دارد: «دمكراسي يعني دركي آگاهانه»!!!!! يعني اگر كسي احساسي نظري خلاف شما را داشت، حق اظهار نظر ندارد!!! به نظر شما اين دمكراسي است؟! كه خود نوعي ديكتاتوري است به ان دليل كه خلاف نظر شما را دارند و شما عقيده مخالفتان را بر نمي تابيد! دمكراسي يعني آزادي، به هر طريق! هر كس با هر عقيده و نظري! بهتر است كه مطالعه تان را بالا ببريد و در تفكر و عقايدتان تجديدنظر كنيد!! اينجاست كه مدرك ارزش خود را از دست مي دهد و «سواد» معنايي ديگري به خود مي گيرد!

اتفاقاً همان مطلب از من است! با عقيده مي گويم كه اين دوشعار «آزادي» و «آزادي بيان» پوسيده است! مردم به فكر اين هستند كه كسي به روي كار بيايد كه به آنان خدمت كند! نه اينكه همچون پادشاهان در كاخ رياست جمهوري بنشيند و دم از آزادي بيان بزند! شما با اين حرفتان ثابت كرديد كه دانشجويان از قشر شما، فقط از پول تو جيبي بابا استفاده مي كنيد و نمي دانيد زندگي يعني چه؟! آناني كه همسن من هستند خوب شورش سال 78 را به ياد دارند! دانشجوياني كه بنام آزادي بيان آمدند، امروز كمترينشان در تظاهرات و شورش و داد و فرياد و خيابان گردي حضور دارند!

اما دانشجو مي خواهد خدمت كند! بسم الله... علمش را دست بگيرد و به جامعه بيايد، نه اينكه سنگ به دست بگيرد و مردم را از نان خوردن بياندازد! اگر امروز مي بينيد كه روستاها و شهرستاني ها كمتر به موسوي رأي داده اند، شايد نه بخاطر خود موسوي و اصلاحات، كه برخي بخاطر تاريخ گذشته نه چندان دور 10 ساله است! ديگر اعتماد به دانشجو رنگ باخته و اصلاً ترس دارد كه به كسي رأي دهيم كه دانشجو از ان حمايت مي كند!

آن روز دانشمند برخاسته از دانشگاه، ارزشش را نشان داد وقتي كه اميد به مدار زمين رفت، وقتي كه انرژي هسته اي بومي شد، ، امروز كه به خيابان ريختند، ارزششان را كم كردند!

القصه!

فقط خودتان را نگاه نكنيد! فقط اطرافتان را ننگريد! به همه جا نگاهي بياندازيد! ببينيد كه برخي از نامزدهاي انتخاباتي، چگونه سخن مي گويند!

شما كداميك را مي پذيريد:

كروبي مدعي است چون لرستاني است، پس بايد رأي او در اين استان بيشتر از همه مي شد!

زهرا رهنورد هم مدعي است كه موسوي داماد لرستان است و او بايد نفر اول در اين استان مي شد!

بالاخره كداميك درست مي گويند؟! مي بينيد كه آنچه شما به آن تقلب نسبت مي دهيد، يك مشت حرف مفت است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:45  توسط M.R.B  | 

آقاي موسوي!

مي داني 4 ميليارد تومان براي يك شهر يعني چه؟

مي داني با اين پول چند جوان بيكار، صاحب كار مي شدند؟

مي داني تهران با بيانيه هاي شما، 4 ميليارد تومان ضرر پس داده است؟

مي داني كه اگر هر شهري يك چهارم اين موضوع خسارت ديده باشد، در مجموع چقدر به اين كشور خسارت وارد شده است؟

نمي دانم! شايد اينگونه مي خواستي دولت داري و مردم داري كني؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:35  توسط M.R.B  | 

VOAبدون در نظر گرفتن عقب كشيده شدن ساعت در ايران، تعمداً برنامه اي را كه مربوط به چند روز قبل بود را پخش كرد و آن را به امروز ربط داد.فيلم ساعات اوليه شب را نشان مي داد. در حاليكه ساعت پخش فيلم 6بعد از ظهر بود و قاعدتاً بايد اين فيلم در ساعت 5 الي 6 ضبط شده باشد!!!!

خانمي ناشيانه با دو بار تماس كه نتوانسته بود لحن صداي خود را تغيير دهد، سعي در اين داشت كه با گريه بر بينندگان اين شبكه تأثير گذارد.

لحظه اي بعد،‌دو نفر از آقايون كه مدعي شدند كه درگيري آنچناني در كار نبوده، و برخي از اراذل و اوباش در جمعيت تظاهركنندگان ديده شده، بطرز عجيبي تلفنشان قطع شد.

با اين ترفند قصد دارند كه بر افكار عمومي تأثير بگذارند؛ امت حزب الله متوجه چنين ترفندهاي كثيف از سوي شبكه هاي وابسته باشند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 18:37  توسط M.R.B  | 

مهندس موسوي در اولين بيانيه خود بعد از انتخابات ادعا كردند كه در انتخابات تقلب شده است. طبيعي است كه ايشان در اين بيانيه به مهم ترين دلايل خود براي اثبات اين ادعا اشاره كرده باشند؛ عبارت بسيار مهمي در اوايل اين نامه اين است:
"مردمي كه در صف هاي طولاني اخذ رأي شاهد تركيب آرا بودند و خود مي دانند كه به چه كسي رأي داده اند، با حيرت تمام به شعبده بازي دست اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه مي كنند ".
پي آمد اين اعتراض، شورش هايي در سطح كشور است كه نمي توان اثرات منفي آن را ناديده گرفت.
ما، تعدادي از اساتيد و دانش جويان دانش گاه صنعتي شريف با ديدن وضعيت ناگوار موجود وظيفه خود مي دانيم كه با نقد و بررسي علمي مباحث موجود از جمله اين بيانيه كليدي دست كم جامعه تحصيلكرده ايران را از آن چه رخ داده است آگاه تر كنيم.

سبزها چه چيزهايي را مشاهده كرده اند؟
به طور خلاصه مردم در اين روزها شاهد افرادي بودند كه با لباس يا پارچه سبز طرف داري خود را از مهندس موسوي نشان مي دادند. خودروهايي را ديدند كه مزين به روبان سبز و تبليغات بودند. در گفت وگوها و تماس هاي تلفني رأي ديگران را جويا مي شدند و در نهايت در هنگام رأي دادن نظر اطرافيان خود را جويا مي شدند يا مي‌شنيدند.
در ادامه نشان مي دهيم چنين مشاهداتي تصوري بسيار اغراق شده از درصد طر فداران مهندس موسوي به وجود آورده است.
 

همه اطرافيان من مانند من سبزند!

اين مشاهده که می توان آن را مشاهده منطقه‌ای ناميد يکی از اشتباهات معروف در آمارگيری است. واقعيت اين است که در بسياری از مسايل از جمله عقايد دينی و آرای سياسی بين افراد "نزدیک به هم" شبهات آماری قابل توجه وجود دارد.

در مورد موضوع مورد بحث کم و بيش بر همگان روشن است که وضعيت اقتصادی و اجتماعی يک نفر ارتباطی جدی با نظر سياسی او دارد؛ فردی که در شمال تهران، مثلاً در قيطريه، زندگی می‌کند به احتمال زياد از نظر رأی سياسی به يک هم‌محله ای خود شبيه‌تر است تا به کسی که در جنوب تهران، مثلاً در ميدان خراسان، زندگی می‌کند. دو نفر که با هم دوست هستند به احتمال زياد در عقايد سياسی هم به هم شبيه تر هستند تا دو نفر که با هم ارتباطی ندارند.

مثال زير نشان می‌دهد که مشاهده منطقه‌ای تا چه حد گم راه کننده است. شکل زير جامعه ای صد و ده نفره را نشان می دهد که دقيقاً نيمی از آ نها سبز هستند.
 


اکنون فرض کنيد هر فرد سبز بگويد که از بين خود و اطرافيانش (که معمولاً روی هم ٩ نفرند) چند درصد سبز هستند و ميانگين اعداد را به عنوان درصد سبزها محاسبه کنيم:
 


يعنی اين نوع مشاهده منجر به خطايی ۲۲ درصدی شده است! آيا مهندس موسوی و مشاورانش از اين موضوع غافل بوده‌اند؟!

ما با لباس ها و روبان های سبز، وجود خودمان را ثابت کرديم!

بايد به اين نکته توجه کرد که در اين مورد علاوه بر ايراد مشاهده منطقه‌ای، که در بالا ذکر شد، ايراد ديگری هم وجود دارد و آن پيشگامی سبزها و سازماندهی شدن آنها است؛ سبزها به دليل دستور گرفتن از ليدرهای خود در استفاده از اين نماد بسيار مصرتر بودند در حالی که کسی که هفته‌ها سبز پوشيده و کسی که بدون هيچ تظاهری به دکتر احمدی‌نژاد رأی داده هر دو فقط يک رأی دارند. البته خيلی‌ها هم که سبز بودند هنوز به سن قانونی برای رأی دادن نرسيده بودند.

هر خودرو يک ستاد: من خودم ديدم که اکثر خودروها مثل من روبان سبز داشتند!

اولاً اين هم باز يک مشاهده منطقه‌ای است؛ آيا شهروندان شمال تهران بي شتر در شمال تهران تردد می‌کنند يا در محله‌های جنوبی؟ جواب روشن است. ثانياً پيش گامی سبزها اين مشاهده را هم به نفع افزايش ظاهری درصد سبزها مخدوش می‌کند. ثالثاً آيا به اين فکر کرده ايد که هر شهروند با توجه به وضعيت مالی خود به طور متوسط چند خودرو دارد؟ در خانواده های ثروت مند، غير از کودکان، هر فرد يک خودروی شخصی دارد و برعکس يک خانواده فقير، با وجود جمعيت بيشتر، حداکثر يک خودرو دارد. با توجه به اين که به طور آماری گرايش خانواده های ثروتمند به مهندس موسوی بيشتر از گرايش خانواده های فقير به ايشان است مشاهده ماشين ها ما را گمراه می کند.

فرض کنيد در جامعه ۵۰ درصد سبز باشند. اگر به طور ميانگين هر دو نفر سبز يک خودرو و هر چهار نفر غيرسبز يک خودرو داشته باشند چه چيزی در سطح خيابان خواهيم ديد؟ هر ۱۰۰ نفر سبز ۵۰ خودرو و هر ۱۰۰ نفر غيرسبز ۲۵ خودرو دارند و در نتيجه ۶۶ درصد خودروها سبز هستند. اين يعنی خطايی ۱۶ درصدی به نفع سبزها!

نکته ديگر ساعاتی است که يک خودرو در خيابان حرکت می‌کند. بسياری از خودروهای سبز برای اينکه تبليغات کنند علاوه بر ساعاتی که به‌طور طبيعی در خيابان هستند ساعاتی را هم اضافه کاری می‌کردند! اگر فرض کنيم به يک ماشين سبز تبليغی به طور ميانگين دو برابر حالت عادی خيابان‌گردی کند خطا شديدتر خواهد شد: ۱۰۰ خودروی سبز در مقابل ۲۵ خودروی غيرسبز و اين يعنی سبزها در خيابان به نظر ۸۰ درصد می‌رسند. ۳۰ درصد خطا! آيا مهندس موسوی و مشاورانش از اين موضوع غافل بود هاند؟!

هر کس به پنج نفر تلفن بزند: من به خيلی ها زنگ زدم، همه مثل من سبز بودند

اين عمل کرد تبليغاتی که با ايده گرفتن از شبکه‌های هرمی طراحی شده بود از دو جهت موجب تصور نادرست از درصد طرفداران مهندس موسوی شد. اولاً تبليغ کننده ها به دوستان خود زنگ می‌زنند و اين بسيار طبيعی است که رأی دو دوست شبيه هم باشد. ثانياً کسانی که با تلفن توجيه می‌شدند بارها و بارها به آن ها تلفن می‌شد و به آ نها اين طور القاء می‌شد که اکثريت جامعه طرفدار مهندس موسوی هستند.

اعتراض و فشار روانی به اقليت موضعی: ما که نديديم کسی بخواهد به احمدی نژاد رأی بدهد

طرفداران مهندس موسوی معترضان به وضع موجود هستند و طرفدارن دکتر احمدی‌نژاد مدافع نسبی ادامه وضع موجود. از نظر جامعه شناسان و کسانی که تجربه‌های اجتماعی دارند روشن است که بيان نارضايتی يک فرد معترض چندين برابر بيان رضايت يک فرد راضی است. به عنوان مثال کسی که در اداره‌ای با برخوردی ناشايست مواجه شده است به احتمال زياد اين موضوع را به ديگران منعکس میکند ولی کسی که کارش به‌طور عادی انجام شده است عموماً در اين مورد با کسی صحبت نمی‌کند. همين وضعيت باعث شد که طرفدارن مهندس موسوی در استفاده از نمادهای رنگی و تبليغات کلامی چندين برابر طرفدارن دکتر احمدی‌نژاد ابراز وجود کنند. از طرف ديگر در بين گروههايی که اکثريت طرفدار يک نامزد خاص هستند فشار روانی موجب می شود فرد مخالف از بيان عقيده خود صرف نظر کند.

پرسيدن نظرات افراد در حوزه اخذ رأی: من با هر کسی در صف صحبت کردم مثل من فکر می کرد

واضح است که افراد معمولاً در حوز های که به محل زندگیشان نزديک است رأی می‌دهند. اگر شهروند ساکن نياوران سری به حوزه ای در ميدان شوش بزند خواهد ديد که اکثر رأی دهندگان خلاف او فکر می‌کنند. مثال ساده زير نشان می‌دهد که مشاهدات سبزها در حوزه ها تا چه حد موجب تصور اشتباه و اغراق‌آميز از درصد طرفدارن مهندس موسوی شده است. هر کدام از يازده ستون زير يک حوزه اخذ رأی است. در حوزه سمت راست هر ۱۰ نفر سبز هستند. در حوزه بعد ۹ نفر سبز هستند و به همين ترتيب در آخرين حوزه کسی سبز نيست. پس ۵۰ درصد سبز هستند.
 


اکنون فرض کنيد مبنای ما برای محاسبه درصد سبزها گزارش دقيق سبزها باشد. در حوزه اول ۱۰ نفر گزارش می‌دهند ۱۰۰ درصد. در حوزه دوم ۹ نفر گزارش می‌دهند ۹۰ درصد و الی آخر. نتيجه با محاسبه ساده زير به دست می‌آيد.

جواب ۲۰ درصد بيش تر از مقدار واقعی است. آيا مهندس موسوی و مشاورانش از اين موضوع غافل بوده اند؟!

به هر حل وزارت کشور هم معترف است که در تهران اکثريت با ما سبزهاست!

بله، اين درست است البته نه يک اکثريت نزديک به مطلق بلکه اکثريتی نزديک به ۵۲ درصد و به دکتر احمدی نژاد هم حدود ۴۳ درصد از مردم شهر تهران رأی داده‌اند. جدا از اين حتی اگر فرض کنيم تمام مردم تهران طر فدار مهندس موسوی باشند، اين انتخابات رياست جمهوری بود نه انتخابات شهرداری تهران! طرف داران مردم سالاری می‌بايست رأی اکثريت مردم ايران را بر رأی شخصی خود و يا رأی به همشهريان خود مقدم بدارند.

آيا واقعاً ممکن است نظر اکثريت مردم خلاف نظر ما سبزها باشد؟!

دکتر احمدی نژاد در دفاع از عمل کرد دولت خود معمولاً به خدمات دولت در روستاها و شهرهای کوچک استناد می‌کند و کم تر از در مورد خدماتش در تهران می‌گويد. آيا ممکن نيست اين حرف ها تا حدی راست باشند؟ آيا تمايل بالا به ايشان در روستاها و شهرهای کوچک شاهدی بر درستی اين ادعا نيست؟ آيا ممکن نيست نظرات انتقادی دکتر احمدی نژاد در مورد برخی رجال سياسی کشور، صرف نظر از صحت يا سقم آنها، موجب افزايش آرای ايشان شده باشد؟ آيا اصولاً تعميم نظر ساکنين شهر تهران به نقاط ديگر کشور از نظر علمی درست است؟ آيا می دانيد جمعيت مردم کلان شهرها تنها در حدود ۲۳ درصد کل جمعيت کشور است و مشارکت آن ها در انتخابات به مراتب از روستاها و شهرهای کوچک کم تر است؟ آيا وقتی دليل مطرح شده در بيانيه مهندس موسوی خطاب به مردم، اين ايرادات را دارد نبايد احتمال بدهيم که مشکلات موجود در انتخابات در حدی نباشد که نتيجه آن را تغيير دهد؟

البته واضح است که مطالب بيان‌شده ثابت نمی‌کند که روند انتخابات سالم بوده است، ولی آيا بهتر نيست که نامزدهای معترض کار را تنها از مسير قانونی پی‌گيری کنند و از حق خود برای شمارش مجدد آرا و ملاحظه تک تک تعرفه ها استفاده کنند و رأی دهندگان در انتظار اثبات يا رد اين مطالب صبر کنند؟ به ياد بياوريم که يکی از مهم ترين شعارهای مهندس موسوی اين بود:
« بازگشت امور به مسير قانون »

*ارسال شده توسط ا. محمودی، دانشجوی رشته ی ریاضی و علوم کامپیوتر، دانشگاه صنعتی شریف

به نقل از سايت خبرگزاري فارس

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:40  توسط M.R.B  | 

برای پی بردن به علت شكست مهندس میرحسین موسوی، باید بررسی كنیم كه وی چه اشتباهاتی در محاسبات خود كرده بود.

1- اولین اشتباه موسوی رفتن زیر پرچم اصلاح طلبان بود. قبل از اینكه موسوی زیر این پرچم پوسیده برود، آرای برخی از اصولگرایان را هم همراه خود داشت! اما برخی به خاطر شخص خاتمی و خاطرات و دروغ هایی كه در دوره ریاست جمهوری او به یاد داشتند، از موسوی بریدند و به سمت و سویی دیگر رفتند. شاید موسوی فكر می كرد كه با اعلام اینكه او هم اصلاح طلب است، آرای بیشتری را جذب خواهد كرد.

2- دومین اشتباه موسوی، درخواست اعلام حمایت از هاشمی رفسنجانی بود. وی شاید نمی دانست كه مردم از هاشمی رفسنجانی دل خوشی ندارند! همین مسئله باعث شد كه بسیاری از دیگر طرفدارانش نیز از گرد او دور شوند.

3- زمانی كه از سوی ستاد موسوی اعلام شد كه سه شنبه و چهارشنبه جشن هواداران موسوی است، موسوی آنچه را كه دیده بود را طرفداران خود می پنداشت. در حالیكه برخلاف تفكر او، بسیاری از طرفداران دكتر احمدی نژاد نیز در این مراسم حضور داشتند. طرفدارانی كه وابسته به هیچ نهاد و ارگانی نبودند و فقط برای شادمانی خود به میدان آمده بودند. او باید از این بین، این عده را حذف می كرد.

4- در محاسبات موسوی به این موضوع اندیشیده نشده بود كه از آن بسیار طرفدارانی كه وی در جشن ها دیده بود، غالباً زیر 18 سال سن دارند. وی باید این موضوع را مدنظر می گرفت. امّا توهم پیروزی بیشتر او را گرفت.

5- یكی از بزرگترین موضوعاتی كه وی و مشاورانش به آن فكرنكرده بودند، شهرهای كوچك بودند. به طوری روستاها و شهرهای كوچك این قسمت آرا را رقم زدند كه برای موسوی و یارانش، جای شوك بود. گزارشات از یكی از شهرهای كوچك استان گیلان حاكی بود كه در حضور نماینده آقای موسوی، وقتی صندوق رآی را گشودند، از 12هزار رأی موجود در داخل صندوق، 11200 رأی بنام آقای احمدی نژاد بود. این آرا اندك اندك، دكتر احمدی نژاد را پیش انداخت و باعث شد كه موسوی قافیه را ببازد. شاید او و مشاورانش فكر می كردند كه كار در شهرهای بزرگ برایشان كافیست؛ زیرا انتقال نظریات از شهرهای بزرگ به كوچك به خودی خود صورت خواهد گرفت؛ اما این نظریه كاملاً اشتباه بود. زیرا دكتر احمدی نژاد در دوره اوّل ریاست جمهوری، دوبار به شهرهای كوچك و روستاها سفر كرده بود و این باعث جذب آرای روستانشینان شد.

6- این جشن دو روز آخر بسیار بیشتر به موسوی ضربه زد تا اینكه آرا را برای او جذب كند. جشن هایی كه باعث شد خانواده ها هم از موسوی رویگردان شوند. رقص و بی حیایی كه شاید خود موسوی هم هیچگاه دوست نداشت این چنین شود، اما به هر حال بنام او تمام شد.

7- مناظره وی با احمدی نژاد، ضربه دیگری بود كه به موسوی زد. لرزش صدای موسوی و تیك عصبی وی كه با گفتار «چیز» همراه بود و اینكه وی نتوانست در مورد سؤالات مربوط به هاشمی و حامیان مالی خود به خوبی پاسخ دهد، باعث شد كه الباقی طرفدارانش نیز از وی بریدند.

8- شعار پوسیده و از دور خارج شده «آزادی» و «آزادی بیان» كه برای مردم دیگر ارزش معنوی نداشت باز هم از سوی موسوی تكرار شد. مردم بیشتر به شكم و رفاه فكر می كردند تا به آزادی و ازادی بیان! بهتر است اصلاح طلبان بهفكر شعار جدیدی باشند.

9- برنامه های كلی و سستی كه موسوی اعلام كرد و تنها در مباحثش، تخریب دولت نهم را به همراه داشت، همگی دست به دست هم دادند تا دكتر احمدی نژاد را مظلوم نشان دهد. این مظلومیت هم كمك شایانی به دكتر احمدی نژاد كرد.

10- موسوی می اندیشید كه همچون خاتمی می تواند از دانشگاه ها به رأی بالا دست یابد. غافل از اینكه از آن دوره 12 سال می گذرد و اكنون مردم قبل از آنكه دانشجو را به عنوان قشر فرهنگی بپذیرند، خود را بیشتر و بهتر مفسر سیاسی می دانند!

تمام این مسائل دست به دست هم داد تا دكتر رأی بیشتری را بیاورد و اگر مهندس موسوی منطقی به این موضوع نگاه می كرد، ساعت 10 شب روز جمعه 22 خرداد اینگونه كنفرانس خبری نمی گرفت و سریع پیروزی خود را اعلام نمی كرد. اكنون كه وی این پیروزی را اعلام كرده، راهی ندارد جز اینكه بگوید در انتخابات تقلب شده است!! زیرا آن كنفرانس، آبروی وی را حراج كرده است.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:32  توسط M.R.B  |